تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
روز نوشت های یک بچه مثبت تنها


سلام مجدد
راستش من تا به این سن که رسیدم هیچ رفیق صمیمی نداشتم بجز دو نفر که راستش خیلی هم قبولشون ندارم گاها یه حرکتایی ازشون دیدم و نمیدونم درست فکر می کنم یا نه اما هنوز باهاشون صمیمی هستم .
با کلی ادم سلام و علیک دارم اما با هیشکی صمیمی نیستم تاحالا نشده کسی ازم بخواد که باهاش بیرون برم یا تفریح برم و یا ....
تو عالم رفاقت کم نمیزارم نه ادم دهن لقی هستم ،نه خسیس،نه بی مزه ،همه جام پایه هستم اما خوب یه خط قرمزهایی هم دارم (اهل دود و عرقیجات و... نیستم) واقعا برام همیشه عجیب بوده و جای سوال داشته که چرا حتی با دوستایی که خیلی صمیمی بودم علاوه بر مدرسه باشگاه هم با هم بودیم بعد از اینکه مدرسه تموم شد یا یه سری رفتن دانشگاه یا که باشگاه هامونو تغیر دلدیم دیگه ازشون خبری نیست خیلی هم پیش قدم شدم اما بازم حرکتی از اونا رخ نمیده واقعا برام جای سواله البته بامامانم که صحبت می کردم می گفت چون تو خیلی بچه مثبتی البته خوب اون نمی دونه که واقعا من اونقدراهم مثبت نیستم(بقول معروف یه بچه خوب بچه بدی هست که هنوز لو نرفته) چندوقت پیش اتفاقی سر صحبت با خالم که روانشناسه باز شد و همه چیرو توضیح دادم هرموردی رو که می گفت من می گفتم که کم نزاشتم توش و در اخر بهم گفت تو بنظر یه ادم مغرور و خودخواه میای که بقیه رو توی حاشیه امنت راه نمیدی و فقط کسی که باهات برخورد داشته باشه میدونه که مغرور نیستی که من گفتم پس چرا یه سری رفیقام که بامن احساس صمیمیت میکردن ولم کردن که دیگه جوابی نداشت و هی حرفای بیهوده رد و بدل میشد و من واقعا برام جای سواله که چرا ؟؟!!!!!!!!!!
اقا سر درس نخوندن عذر مارو خواستن و از مدرسه نمونه دولتی یه یکی دوهفته ای بیرون کردن (ولی مجبور شدن برم گردونن) تو مدرسه جدید یه پسره که من اصلا ازش موج مثبت دریافت نکردم اومد سمتم البته بچه ساده ای بود ولی من ازش خوشم نمیومد و اون جاهای سوختگی رو صورت و دستش اینارو بد تر می کرد ولی نمی دونم چرا اینقدر ازم خوشش اومده هرجا میبینتم بدو میاد دنبالم و من هرچی می خوام بهش بفهمونم که باهاش حال نمی کنم نمی تونم اینم یه چیز عجیبی هست برام، یه اخلاق بد که داره و واقعا حال منو بد میکنه اینه که فاصلش رو رعایت نمی کنه و قشنگ تو نفست وای میسه و هرچی هم میرم عقب تر باز میاد جلو که این حرکتش واقعا افتضاحه و حال منو بهم میزنه ولی چه کنم همچنان هرجا میبینتم دنبالم راه میفته چندوقت پیشم اتفاقی دیدمش شمارمو مجدد گرفت تا ازم شیرینی قبولی کنکورمو بگیره و چیزی که جالب بود نه اسمم و نه فامیلمو رو درست نمی دونست .
راستش تا حالا حتی با جنس مخالف هم نتونستم رابطه بگیرم حتی تلفنی البته خودم اصلا این روابطو قبول ندارم و دوست ندارم راستش این بین قطعا وابستگی ایجاد میشه که مطمن هستم به من آسیب میزنه اما بقیه برام جالبن که مثل تی شرت هی مخاطب خاصشون عوض میشه البته از نظر داشتن شرایط چه مالی و چه تیپ و قیافه مشکلی ندارم (حداقل از خیلی از دوستام که اگه ببینیدشون باور نمی کنید یه دختر به اینا پاداده ) و همیشه با دخترا با یه لب خند( از طرف اونا)که معنیشو درک نمی کنم و چند نگاه بهم دیگه از کنار هم رد میشیم (ارتباط چشمی زیادو مکرر برام پیش میاد )ولی این رابطه نداشتن و رفیق نداشتن من باعث اعتماد اطرافیان به من شده (راستیش تو همه موارد شدید مورد اعتماد همه قوم و خویش و دوستان هستم)
نمن هنوز تو روابطم و اینکه دیگران نسبت به من چه حس و تفکری دارن برام سواله و امیدوارم تو دانشگاه این شبه ها برام رفع بشه .
****من کلا یه اخلاق دارم درست یا غلطش رو نمیدونم ولی با دیدن یه نفر یا حس خوب بهش دارم یا که ازش بدم میاد (که تعداد افرادی که ازشون خوشم نمیاد خیلی کمه) اصلا هم ربطی به جایگاه و وضعیتش نداره مثلا نسبت به اندکی از بازیگرا یا حتی وبلاگ نویسا بیان که وب یکیشونو که دیدم و نظراتش توی وبلاگ بقیه اصلا ازش خوشم نیومد

۱۳ تیر ۹۷ ، ۲۳:۵۱ ۱ ۱ ۴۳

نظرات (۱)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

یه پسر مثبت متولد 77 که تنهاست ودوستی نداره اینجا بی پرده می نویسم از روزهام از خوشی هام ودردهام و...
بنظرم گاها دوستای مجازی خیلی واقعی تراز دوستامون توی دنیای واقعی هستن
صبورم ، خوش خندم ، خوشحالم ، رویا پردازم (توی رویاهام زندگی می کنم)، عاشقم و....
از زندگی عقب افتادم اما هیچ وقت از زندگی و اهدافم دست نمیکشم