تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
روز نوشت های یک بچه مثبت تنها


سلام
جاتون سبز ما پریشب حنا بندون یکی از فامیلا بودیم 
البته به من خیلی خوش نمیگذره چون کلا تنها میشینم
و دوستی ندارم وتنها جای جذابش برام رقصیدن مرداس که باب خنده هست.
من تو هیج عروسی و مراسمی نمی رقصم و فقط توی تفریح های خانوادگی میرقصم البته چندماه پیش توی عروسی یکی از اشناها به اصرار رفتم کردی رقصیدم و رقص 3دست.
بابام میگه من ناراحت میشم تو نمی رقصی تو هم جونی ولی هیچ جونی نمی کنی نه بیرون میری ونه کاری می کنی که همسنات انجام میدن و...
البته معتقدم ادم نباید برای یکم شادی کردن خودشو مسخره دست بقیه کنه و سبک باشه .
اقا اینو می خواستم بگم که امروز ظهر داشتم با مادر صحبت می کردم که صحبت کشید به فامیلاشون و اسم چندتا از پسرای هم سن منو گفتو من گفتم که اسمشون نمیدونستم ،اسم یه سری از دخترای فامیل رو هم نمی دونستم که اسم یکیشون (دوسال از من کوچیک تر هست و برادرش هم سن منه که اصلا باهاش حال نمی کنم ،باباشم خیلی چندشه ولی خدایی مامانش زن خوبی هست خودش لاغر اندام و حدودا تا شونه من یا یکم بیشتر قدشه فکر کنم سیم های رو دندونشو باز کرده که بهتر شده ولی در کل با تیپش حال نکردم ولی بدم نیست )
رو که دیشب اخر رفتن اومدن پیش ما رو ازش پرسیدم که یهو پای گاز برگشت گفت بله !!! روچه حسابی میگی ؟ گفتم بخدا همین جوری گفتم ،قصد خاصی نداشتم فقط سوال شد منم پرسیدم که بهم گفت اسمشو نمی دونه و مشغول آشپزیش شد بعد من دوباره گفتم بخدا من همیجوری گفتما منظوری نداشتم که جوابی نداد بعد چند لحظه برگشت گفت اتفاقا رقص عربیشم خیلی خوبه که من یهو زدم زیر خنده و بازم گفتم منظور خاصی نداشتم و مجدد جوابی بهم نداد و منم محلو ترک کردم البته قبلش سر این که بهم می گفتن ایشالا عروسیت واین جریانا صحبت می کردیم که یکم اون شب سرش صحبت هایی شد و بابام و داییم با خنده یه تیکه های ریزی انداختن به هم (الان مامان و بابام سر همین موضوع دارن حرف میزنن و منم میشنوم) البته داییم گیر الکی به من داده بود.
اقا من چند سال پیشم یه سوتی اینجوری دادم :یه دختره هست که هفت ساعت از من کوچک ترهست و وضعیت مالی باباش عالی ،از بچگی تا نوجوانی فوق العاده خوشکل بود ولی جدیدا که دیدمش دیگه اون زیبایش رو نداره البته 1ماهی هست که خبرش اومده که نامزد کرده .
مادر من وقتی سزریان میشه و منو به دنیا میاره تا یه مدت خیلی حالش بد بوده و من شیر چند نفر دیگه رو هم چند وعده میل کردم که مادرم اینو داشت برام تعریف می کرد و گفت اونا مثل خواهر و برادرت هستن و من برام سوال شد که آیا اینجور افراد می تونن باهام ازدواج کنن که سوالمو بد پرسیدم و رو همون دختره مثال زدم با خودم که یهو مادرم با تعجب یه نگاه بهم کرد که خودم آب شدم از خجالت و سریع پریدم تو اتاقم (البته من قصد و منظوری نداشتم اما بد مثال زدم و منظورمو اشتباه  گفتم)

۲۵ تیر ۹۷ ، ۱۵:۱۱ ۱ ۱ ۶۱

نظرات (۱)

  • خراطین
    دوشنبه ۲۵ تیر ۹۷ , ۱۵:۳۲

    سلام

    من خیلی اتفاقی از گوگل اومدم

    با اجازتون من اینجا برای دوستمم فرستادم تا بیاد ببینه

    ممنون

    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۲۷ تیر ۹۷، ۱۱:۰۱

      سلام 

      خوش آمدید 

      خواهش می کنم اجازه مام دست شماس

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

یه پسر مثبت متولد 77 که تنهاست ودوستی نداره اینجا بی پرده می نویسم از روزهام از خوشی هام ودردهام و...
بنظرم گاها دوستای مجازی خیلی واقعی تراز دوستامون توی دنیای واقعی هستن
صبورم ، خوش خندم ، خوشحالم ، رویا پردازم (توی رویاهام زندگی می کنم)، عاشقم و....
از زندگی عقب افتادم اما هیچ وقت از زندگی و اهدافم دست نمیکشم