تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
روز نوشت های یک بچه مثبت تنها


ادم خرافی نیستم اما خوب به بعضی چیزا کمی اعتقاد دارم ، گاها حس میکنم مارو طلسم کردن (اوایل اعتقاد نداشتم اما چیزایی شنیدم که بهش باور پیدا کردم) از سالی که اومدیم تو خونه جدیدمون توی بهترین قسمت شهرمون (البته با کلی تلاش پدر و مادرم ) مادرم شروع کرد به مریض شدن و هی مریضی پشت مریضی و از یکسال بعد که من مدرسه نمونه دولتی قبول شدم شروع کردم به پسرفت و به قهقرا رفتم اما از نظر مالی وضعموم همینجور بهتر شد (البته همش بخواطر تلاش و پس انداز و شیوه اقتصادی درست پدر و ماردم هست) کم کم یه خونه دیگه خریدیم و یه زمین دیگه و یه حساب پر پول (البته در حد خودمون) .
من تو کل دوران تحصیلم متکی بودم به هوش و حافظم و درس خوندنم بقول مادرم طوطی وار بود اما حداقل همونو می خوندم ،هیچ وقت جزو بهترین های مدرسه نبودم اما در حد متوسط رو به بالا بودم . بدون کلمه ای خوندن رفتم ازمون نمونه دولتی شرکت کردم 90نفر می خواستن من شدم نفر چهلو خورده ای یا پنجاه و خورده ای بعد از ورودم به مدرسه شروع کردم به افت کردن و پس رفت دیگه از سال دوم دبیرستان حتی جزوه هم نمی نوشتم و هر سال حداقل 3تا درسو تو شهریور پاس می کردم البته نمره های 13-14مال
دوساعت مطالعه قبل امتحان بود (حتی شب امتحانم نمی خوندم) حتی همین الان هم خیلی از مباحث زیستو حتی از رو کتاب هم نخوندم یا حتی لغات زبانم رو هم کاملا حفظ نیستم (پیش) و.....
در اخر کارم کشید به مدرسه بزرگ سال و 4تا از درسامو اونجا پاس کردم البته هیچ کس از این همه
افت من با خبر نشد جز پدر و مادرم ، من همیشه اون بچه ای بودم که بقیه برا بچه هاشون مثال میزدن و منو میزدن تو سر بچشون اما شاید من از نظر اخلاق و کردار خیلی خوب بودم ولی درسم دیگه
خوب نبود . کلا توی خونم اخه دوستی ندارم که باهاش وقت بگذرونم و خیلی جاها هم حال نمیکنم که برم ولی همه فکر می کنن من تو خونه حبس کردم خودمو و درس می خونم .
زندگی رو کاملا درک میکنم و میدونم دارم چی به سر زندگیم میارم اما یه بی خیالی زندگیمو در بر گرفته و ول کن هم نیست ،هیچ چیزی برام مهم نیست و باعث استرس من نمیشه و اگه اسنرس بگیرم هم لحظه ای هست و خیلی کوتاه یادمه حتی وقتی احتمال داشت انگشتام قطع بشه و زندگی من تغیر کنه من اصلا استرس نداشتم و مطمن بودم که چیزی نمیشه فقط توی اتاق عمل قبل بیهوشی استرس داشتم . سال های قبل حد اقل شب قبل کنکور یا صبحش استرس داشتم اما امسال هیچی با وجودی که میدونستم نخوندم اما بازم اسوده و راحت بودم فکر میکنم بهتره برم پیش یه روان شناس
البته دیره اخه خیلی از سال های زندگیم رو از دست دادم .
همیشه عاشق پزشکی بودم و هیچ رشته ای جز اون برام وجود نداشت اما هیچ وقت براش تلاش نکردم البته من هرجور شده خودمو بهش میرسونم نمی خوام 30سال دیگه هم مثل الان زندگیم پر از حسرت ها و ای کاش هایی باشه که خودم نکردم .
همیشه ادم پر از ایده بود یادمه یبار صد و خورده ای ایده نوشتم تو چندروز که حد اقل همینارو اجرا کنم اما سراغ هیچکدوم نرفتم و خیلی هاش ساخته شد اما من باید بسازمشون .
همه اینارو خوب میدونم ،خیلی وقته میدونم اما هیچ کاری نمی کنم همیشه مشاور خوبی بودم برا راهنمایی کردن و هدایت بقیه اما هیچ وقت نتونستم خودممو هدایت کنم و خودم از راهنمایی های خودم استفاده نکرد .
فکر می کنم اگه از خونه برم و مستقل بشم و شدید بچسبم به کارهام و ایده هام و.... شاید تغیر کنم (البته امیدوارم)
با این حالی که اصلا دستم به کتاب نمیره میترسم حتی تو دانشگاهم به مشکل بخورم ،من میدونستم کنکور دارم اما بازم نمی خوندم و چشم بهم میزدم شب شده بود و می خوابیدم من حتی کتاب ایین نامه رو هم نخوندم و رفتم سر جلسه (ولی یه غلط داشتم) حتی برای بخش کتی مسابقات کشوری هم من نخوندم و.....
زندگیم پر از حسرت هست اما الانم که مینویسم بی خیالم و استرس ندارم ای کاش استرس دوران ابتدایی و راهنماییم بهم برگرده ای کاش .
 توی اوج جوانیم سر در گم و پر از حسرت هستم و در جایگاهی قرار گرفتم که اصلا حقم نیست. خوشحال میشم اگه راهکاری دارید بهم بگید و راهنماییم کنید

۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۰ ۳ ۴ ۸۸

نظرات (۳)

  • دلژین
    شنبه ۱۳ مرداد ۹۷ , ۱۴:۰۷
    majidhosseini 
    تنها آدمیه که تازه پیداش کردم و میبینم یکی عقیده ی من رو داره به دوش میکشع و چقدر دوستش دارم 
    تو اینستاگرام بخونش... 

    +دندونپزشکی چطوره ؟ رتبه ات خوب بشه نمیری دندون پزشکی ؟ 
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۱۴ مرداد ۹۷، ۱۵:۱۱
      سلام دلژین خانم چقدر خوشحال شدم کامنت گذاشتین
      به روی چشم حتما سر میزنم
      متاسفانه رتبم خرابه ولی شانسم برا پردیس امتحان می کنم بقول تیری در تاریکی میندازم

      تصمیم دارم هر جور بشه برم اما قطعا بر می گردم واسه هدفم میجنگم اخه به خودم و زندگیم خیلی بدهکارم اماحس می کنم بیشترین چیزی که فعلا نیاز دارم یه تغیر کلی توی زندگیم برنامه هام و.. هست

      راسی بابت پست صوتی که از طریق لیمو گذاشتین هم تشکر می کنم عالی بود حقیقت همش حرف حساب بود اما نپذیرفتنش یه لجاجت از طرف ماست

  • Stella bianca
    دوشنبه ۱۵ مرداد ۹۷ , ۱۳:۱۹
    سلام .باخوندن این پستت به ی شباهتایی بین خودم و خودت پی بردم...بااین تفاوت ک من سال دیگ کنکور دارم ولی توقبلا کنکورتو دادی...منم یکم حس بیخیالی دارم نسبت بهش :-\ وقتمو دارم تلف میکنم...اما دیگ میخوام ی تغییر اساسی ایجادکنم توزندگیم...دوس ندارم چندسال دیگ حسرت روزای الانمو بخورم...درهر صورت امیدوارم ک موفق باشی و ب هرچی ک میخوای برسی.راستش من خودم تو کارای خودم و ترک تنبلیم موندم پیشنهادخاصی ندارم ب نظرم هرکس خودش فقط میتونه استارت ی تغییر جدی و بزرگو تو زندگیش بزنه...اما این کتابو پیشنهاد میکنم بخونی "قورباغه را قورت بده"...
    http://ajibekhakestary.blogfa.com
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۱۵ مرداد ۹۷، ۱۵:۳۰

      سلام ممنون  سعی می کنم بخونمش 

      خوب شد منو دیدید سعی کنید تغیری در خودتون ایجاد کنید وگرنه خدای نکرده آینده کم و بیش شبیه من خواهید دلشت پس شما تا دیر نشده جلوشو بگیرید  منم تو فکر تغیرم اونم اساسی

      راسی کتاب چه کسی پنیر مرا جا به جا کرده هم خوبه بهتون پیشنهاد می کنم بخونید در ضمن کوتاه هم هست

  • mn :)
    پنجشنبه ۱۸ مرداد ۹۷ , ۰۱:۲۵
    چرا نمیری پیش ی روان شناس؟؟
    این حجم از بیخیالی یکم مشکوک نیست؟
    من برخلاف شما ب شدت ادم استرسی هستم 
    ک فک کنم منم باید برم پیش روانشناس
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۱۸ مرداد ۹۷، ۱۳:۱۱

      قطعا با تغیراتی که در نظر دارم برا زندگیم اگه تغیری توی این بی خیالیم نداشت حتما میرم .

      ولی یه زمانی چیزی بنام استرس تو وجود منم بود ولی یهو رفت واقعا نمی دونم چرا ولی خوب هرچیزی به اندازش خوبه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

یه پسر مثبت متولد 77 که تنهاست ودوستی نداره اینجا بی پرده می نویسم از روزهام از خوشی هام ودردهام و...
بنظرم گاها دوستای مجازی خیلی واقعی تراز دوستامون توی دنیای واقعی هستن
صبورم ، خوش خندم ، خوشحالم ، رویا پردازم (توی رویاهام زندگی می کنم)، عاشقم و....
از زندگی عقب افتادم اما هیچ وقت از زندگی و اهدافم دست نمیکشم