تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
روز نوشت های یک بچه مثبت تنها


سلام دوباره قراره شلم شومبا بنویسم :-)
البته یه پست کامل جور بود و می خواستم بنویسم درباره «مرگ» اما خوب هم تنبلی کردم و هم یجورایی گفتم ولش کن البته یه روز مینویسمش
-علامت سوال رفت

- عکسی که گذاشتم خوبه(برای نمایم تو نظرات)!!!؟؟
-دیروز از ظهر دعوت بودیم (نهار و شام) دیگه با اجازتون از قبل ظهر رفتیم در کل خوب بود بغیر اینکه سر بازی حرامی که انجام میدادیم بحث شد و داییم وارد شد و گند زد به بازی ما و زن دایی گرام سریع بلند و قهر و....
البته یادمه تو یه دعوتی دیگه که برون فامیلی بود منو زن داییم جناق شکوندیم و سر همین جریانا که کی جر زده و فلان و بیسار داییم اومد و دعوا و زن دایی گریه
دلم واسه زن داییم میسوزه
-دیروز کلی با ماشین دور دورم کردیم
-امروز بابام زنگم زد گفت دسته کلید فلانو تو ماشین برام بیار ، می خواست بره خونه رو نشون بده که در حال رفتن بود که یهو برگشت وگفت می خوای خودت برو که منم گفتم باشه عازم شدم حدودای خونمون رو بلد بودم ولی کوچشو نمیدونستم !!!!!(یادم رفته بود) کوچه رو اول رد کردم بعد برگشتم که یهو بنگاه داره رو سر کوچه دیدم و رفتم گفت خونتون رو بلد نیستی گفتم نه یهو اشتباهی ردش کردمو چمیدونم کار داشتم خواستم بپیچونم ولی فکر کنم فهمید خداروشکر در خونه رو یادم بود و یه راس بردمشون ظاهرا که خوششون اومد ولی اینا قیمتو با یه خونه دیگه اشتب گرفته بودن (خونه مادر بزرگم)
-خداروشکر که معامله قبلی بهم خورد بابام خودشم فهمیده بود اشتباه کرده و به حرف ما گوش نداده الان قیمتو تقریبا 50تا بالا برده ولی بازم مرغش برا فروش یه پا داره البته می خواد یه خونه دیگه هست اونو بخره
-دیروز با شوهر خالم صحبت کردم واسه کاری که می خوام راه بندازم کلی تشویقم کرد و راهنمایی که وقتی فهمید همه چیزایی که میگفت رو من از قبل حساب کردم و بهش فکر کردم مطمنم که خر کیف شد ولی به رو خودش نیاورد
-می خوام گوشی بخرم ولی لامصب خیلی گرونه تصمیم داشتم از این گوشی طرح ها بگیرم ولی پشیمونم کردن احتمالا یه گوشی در حد 2-3بگیرم
-دیروز خالم گفت یه دختر خوب خوشکل خوش اندام و... هست می خوام به یکی معرفیش کنم یعنی من یا یه نفر دیگه قطعا بخواد معرفی کنه به من معرفی میکنه (البته برا ازدواجا یهو فکر بد نکید بعدم جلو کل خانواده گفت ) من همه شرایطم خوبه نسبت به اون یک نفر دیگه تازه دختره عقل داشته باشه هم منو انتخاب میکنه
حالا یکی نیست بگه تو چرا انقدر جو گرفتت تو کجا ازدواج کجا!!!!!
-امروز سر نهار کلی اذیت کردیم و مسخره بازی اخرشم قرار شد یه مهمونی بدیم که یادم افتاد به یه خاطره یبار همه رو دعوت کرده بودییم و بابام اینا غذا بیرون سفارش داده بودن (کباب) بعد وقتی اومدن مادرم یه قابلمه کوچیک خورشت قیمه اورده بود که اصلا کفاف جمع رو نمیداد مادرمم هی عذر خواهی میکرد و میگفت شرمنده غذا کمه و همه نه بابا کافیه و.... که بعدش یهو سوپریز شدن یادش بخیر خیلی حال داد اون تفریح
-امروز انتقام جویان + تاکسی 5رو دیدم
البته به واسطه کسی دیدم ولی تاکسی 5رو بیشتر دوست داشتم خیلی بیشتر
-امروز خونه رو نشون دادم برگشتنی پشت یه کامیون بودم که حسابی کلافم کرد و رفتم تو سبقت از جلو هم یه شاسی بلند اومد و در ثانیه فاتحه خودمو خوندم چون شاسی بلنده میزدم و میرفتم زیر کامیون تنها کاری که کردم این بود که کامل خودمو جمع کردم (اینکارو نمیکردم احتمالا اینه شاسی بلنده بهم برخورد میکرد)و از بین جفتشون رد شدم مرگو به چشم دیدم وقتی ازشون رد شدم بدنم یخ کرده بود کلی به خودم لعنت فرستادم
پ ن : خونه احتمال زیاد در حال فروشه
پ ن : کاری که قراره راه بندازم فروش لباسه(زنانه) که اگه بابامو هم وارد کار کنم به عنوان سرمایه گذار احتمالا یه بوتیک توپ میزنم
پ ن: ایشالا سری بعدی یه پست کامل جور بشه

۱۷ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۵۴ ۷ ۵ ۸۸

نظرات (۷)

  • ali bitco
    شنبه ۱۷ شهریور ۹۷ , ۱۹:۲۰

    اگه میخوای راحت ترین راه های کسب درآمد از اینترنتو یاد بگیری یه سر به ما بزن

    ثبت نام در معتبر ترین سایت دریافت بیتکوین رایگان
  • بانو ...
    شنبه ۱۷ شهریور ۹۷ , ۲۰:۴۷
    خاطره مهمونی و غذا سفارش دادن خیلی جالب بود :))

    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۱۸ شهریور ۹۷، ۰۰:۲۶

      :-) 

      اون تفریح خیلی پر خاطره بود حتی خانوادگی والیبال بازی کردیم

  • ملینا ...
    شنبه ۱۷ شهریور ۹۷ , ۲۱:۲۱
    همین متن توی دو تا پست قرار میدادید بهتر بودا 
    نفس ادم میگیره تا پایین بخواد بخونه :)
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۱۸ شهریور ۹۷، ۰۰:۲۷

      ببخشید

      سعی میکنم سری های بعد رعایت کنم

  • فروزان علمشاهی
    يكشنبه ۱۸ شهریور ۹۷ , ۰۷:۴۰
    سلام
    من خیلی دوست دارم شلم شوربا بنویسم ☺️
    ولی خب انقدر بینش اتفاق های بد هست که فکر کردن بهشون آزارم میده.
    امیدوارم همیشه شاد باشید
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۱۸ شهریور ۹۷، ۱۲:۳۹

      سلام 

      :-)

      خوب نباید بهشون فکر کنید سعی کنید اونارو ببینید و بنویسید که حالتونو خوب میکنه واسه من اتفاقای بد خداروشکر کمه ولی همونارم مینویسم بد انقدر خودمو درگیرشون نمی کنم که بخواد حالمو بد کنه گذرا ازشون رد میشم 

      ممنون :-)

  • F.KH
    يكشنبه ۱۸ شهریور ۹۷ , ۱۸:۱۱
    سنتون یه ذره واسه ازدواج کردن کم نیست؟
    بازم تند رانندگی کردین.پشت فرمون یه کم حوصله داشتن خوبه.

    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۱۸ شهریور ۹۷، ۱۸:۱۸

      سنم چرا خودمم فکر میکنم کمه ولی خوب عقلی و فهمی کاملا ازش درک درست دارم

      یجورایی دوست دارم زود ازدواج کنم از طرفی هم نه !!!!

      بله متاسفانه 

      بله کاملا درسته ایشالا که ادم بشم

  • مجهول الحال :)
    يكشنبه ۱۸ شهریور ۹۷ , ۱۹:۲۷
    ان شالله مشکل دایی و زنداییتون حل شه به زودی.
    ان شالله خوشبخت بشین با دخترخانم و کار فروش لباس هم به خوبی بگیره.
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۱۸ شهریور ۹۷، ۲۱:۱۱

      ممنون:-)

      انشالله درکل دایمم گاهی بگیر نگیر داره یهو اذیت میکنه

      انشالله واقعا خیلی برام تجربه بزرگیه و برام مهمه

      اون دختره هم که اصلا معلوم نیست ما کجا ازدواج کجا سنم واسه ازدواج کمه بنظرم 

  • لیمو جیم
    يكشنبه ۱۸ شهریور ۹۷ , ۲۳:۲۳
    مهمترین بخشی که میتونم راجع بهش کامنت بدم کاری هست که قراره انجام بدید و امیدوارم موفق باشید و ایده حسابی بگیره

    عکس هم خوبه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

یه پسر مثبت متولد 77 که تنهاست ودوستی نداره اینجا بی پرده می نویسم از روزهام از خوشی هام ودردهام و...
بنظرم گاها دوستای مجازی خیلی واقعی تراز دوستامون توی دنیای واقعی هستن
صبورم ، خوش خندم ، خوشحالم ، رویا پردازم (توی رویاهام زندگی می کنم)، عاشقم و....
از زندگی عقب افتادم اما هیچ وقت از زندگی و اهدافم دست نمیکشم