تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
روز نوشت های یک بچه مثبت تنها


بی ربط: دیشب برا دومین با تو زندگیم احمق شدم و رفتمو موهامو کوتاه کردم، خیلی کوتاه ،خودم زیاد راضی نیستم اما بقیه میگن خوبه !!!بار اول موهام تا رو چونه ام بود یهو رفتم ارایشگاه گفتم سرمو ماشین کن وبعدشم یک عمر پشیمانی :-(
بابام در کل از دستم ناراحته واسه قبولیم ازم انتظار بیشتری داشت ، بعدش راضی شد چون دوست داشتم رشته رو ولی بقیه ناراضیش کردن تقریبا اما بازم هوامو داشت و داره .
امروز صبح رفتیم واسه ثبت نام وقتی بابام از مسیر کمربندی بردم قید اون دانشگاهو زدم و گفتم ولش کن اما محیطش و شهرکش به دلم نشست به دل بابا و مامانمم نشست (یه جای دنج و ساکت) بعدم فهمیدم راه بهتری هم هست و کیفور گشتم . توی اطلاعات دانشگاه نزده بود خوابگاه داره اما وقتی پرسیدم بهم گفتن که داره اما من چیزی به خانواده نگفتم چون دلم می خواست خونه بگیرم و تنها باشم چون هم راحت تر بودم و هم به یه سری ایده ها و برنامه هام میرسیدم، تو سالن که رفتیم واسه ثبت نام مادرم داشت فرم هارو برام پرمیکرد که بابام رفته بود همه چیزو برام پرسیده بود و خیالش جمع شده بود (راه رفت و برگشتم و...) یهو دیدم سر یکی از میزاوایساده (امور رفاهی) همون موقع فهمیدم که فهمیده البته خودم یکمم عذاب وجدان گرفته بودمو می خواستم بگم که بابام گفت کلی خوابگاه خودگردانم دارن ولی بعدش از مامانم پرسیدم گفت بابات گفته براش خونه میگیرم راحت باشه وکه من بیش از پیش عاشق پدر گشته و با خیالی اسوده به کارهای خود رسیدندی.کلی سرپا وایسادمو کارامو کردم و داستانی داشتیم برا تاییدیه مدرکم(دفتر پیش خوان) و نطام وظیفه (پلیس +10)که کلی طول کشید .
کارت دانشجویی رو هم به دلیل بی تربیتی کردن دستگاه گفتن هفته دیگه بیا بگیر .
درکل 19واحد بهمون دادن: کامپیوتر-معارف-فارسی-فیزیک-ریاضی-زبان-مبانی کامپیوتر که توی چهار روز اول هفته خلاصه میشن ولی ساعتاش یجوریه این کلاس که تمومه بعدی شروعه یعنی این بین باید مثل اسب بدویم بریم کلاس اونوری!!!
یه دختره مو زرد بود مامانم گفت اونو ببین گفتم خوب گفت خداشاهده بفهمم رفتی سمتش خونت پای خودته نه که بعدم بیای که عاشق شدمو اینو می خوام و...(البته همش شوخی و با لحن های خاص با کلی خنده) دختره انگار یجوری بود کلی هم زشت بود در کل بنظرم سالم نبود
یه پسره هم بود عجیب غریب همه جاش تتو بود فکرکنم بدنشو با دفتر نقاشی اشتباه گرفته بود
سعی کردم امروز ادم خوبی بنظر بیام و چند نفری که سوال داشتن رو راهنمایی کنم
یه خانومه یهو از پشت سرم صدام زد برگشتم گفت ببخشید شما چه رشته ای هستین گفتم کامپیوتر یه سر تکون داد و تشکر کرد و رفت!!
بعد از ثبت نام واقعا مغزم ازاد شد و یباری از روم برداشته شد بماند که بار سنگین تری رو شونم قرار گرفت راستی من ثبت نام کردم و از شنبه کلاس دارم اونجا خونه هم ندارم !!بابام میگه هفته اول کلاس تشکیل نمیشه نمی خواد بری(خیلی فهمیدس ) ولی بقیه میگن نه باید بری .

۲۷ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۰۷ ۱۰ ۳ ۱۰۸

نظرات (۱۰)

  • لیمو جیم
    سه شنبه ۲۷ شهریور ۹۷ , ۲۱:۱۳
    اخ از این کوتاه کردنها
    به هرحال مبارکه

    چه خوب که ثبت نام دانشگاهتون انجام شد 
    من یه بااار سنگین روی دوشمه از بس هی نگرانم
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۲۷ شهریور ۹۷، ۲۳:۰۸

      اخ اخ 

      ممنون 

      اره کلی از مغزم ازاد شد

      ایشالا که زودی اون بار بره و سبک سبک بشین 

      بار شمام دانشگاهیه!؟

  • ما جــــــــღــــــدہツ
    سه شنبه ۲۷ شهریور ۹۷ , ۲۱:۲۹
    ی بار بزرگی رو از رو دوشت برداشتیا:)
    ووووووی منم ی روزی قراره این روزو ببینم*_*
    موفق باشی جانانم:)
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۲۷ شهریور ۹۷، ۲۳:۰۶

      اره ولی بار بزرگتری رو برداشتم

      اره دیگه(ایشالا) از اونچه هم که فکر میکنی بهت نزدیک تره 

      ایشالا که یجای خوب یه رشته خوب تر 

      ممنانم :-)

  • خراطین
    سه شنبه ۲۷ شهریور ۹۷ , ۲۲:۱۴
    سلام 
    من خیلی اتفاقی از گوگل اومدم 
    با اجازتون من اینجا برای دوستمم فرستادم تا بیاد ببینه
    ممنون

  • آرام :)
    سه شنبه ۲۷ شهریور ۹۷ , ۲۲:۱۸
    فقط دفتر نقاشی و مو زردِ ...
    موفق باشید 🙂
  • F.KH
    سه شنبه ۲۷ شهریور ۹۷ , ۲۳:۲۳
    مو بلند دوس دارم،مو کوتاهم دوس دارم.کلا نمیتونم در مورد اندازه موهام تصمیم بگیرم.

    مو بلوند درسته نه زرد.مو بلوند دوس دارم.

    حالا که دانشجو شدین یه موقع وبلاگتون رو بیخیال نشینا.به نوشتن ادامه بدین.
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۲۷ شهریور ۹۷، ۲۳:۳۸

      منم تصمیم واسه مدل موم برام سخته 

      ننننه حالا حالا ها مینویسم

  • لیمو جیم
    چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷ , ۰۱:۰۶
    دانشگاهی , خانوادگی , همه چیز
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۲۸ شهریور ۹۷، ۰۱:۴۰

      اوه ما شما شلم شومباس پس 

      ایشالا همشون بخوبی درست و راست بشه

  • banooye bahar
    چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷ , ۱۳:۰۱
    نقاشی روی بدن درد هم داره ؟
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۲۸ شهریور ۹۷، ۱۵:۱۰

      نقاشی منظورتون تتو دیگه !!؟

      اره خوب زخم میکنن و هی سوزن میزنن زیر پوست

  • فروزان علمشاهی
    چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷ , ۱۶:۳۲
    سلام.
    من برای ثبت نام با خواهرم رفتم.مصاحبه رو با پدرم رفته بود.چون بنده خدا خسته شد برای ثبت نام با ایشون نرفتم.یادمه ذوق داشتم ولی از طرفی مثل ماتم زده ها بودم.چون قرار بود از خانواده دور بشم و این من رو عذاب می داد.اول مهر رفتم ثبت نام.وقتی فهمیدم کلاس ها از بهمن شروع میشه بلند بلند می خندیدم...
    یادش بخیررررررر
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۲۸ شهریور ۹۷، ۱۶:۳۸

      سلام 

      :-)

      منم یهو فکر میکنم به رفتن یکم حالم گرفته میشه هرچند که نزدیکم بهشون

      همش خازطره میشه

  • | هَمـْــ طــآفــْـ |
    چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷ , ۱۹:۵۰
    درود
    چطوریایی؟ چه یادمون اوردی پسر!!!
    با تموم خستگیاش... به من که حسابی خوش گذشت!
    (((:

    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۲۸ شهریور ۹۷، ۱۹:۵۹

      درود 

      خوب خداروشکر 

      :-)

      به من خوش نه ولی خوب بود 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

یه پسر مثبت متولد 77 که تنهاست ودوستی نداره اینجا بی پرده می نویسم از روزهام از خوشی هام ودردهام و...
بنظرم گاها دوستای مجازی خیلی واقعی تراز دوستامون توی دنیای واقعی هستن
صبورم ، خوش خندم ، خوشحالم ، رویا پردازم (توی رویاهام زندگی می کنم)، عاشقم و....
از زندگی عقب افتادم اما هیچ وقت از زندگی و اهدافم دست نمیکشم