تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
روز نوشت های یک بچه مثبت تنها


ببخشید یه چند روزی نبودم راستش گفتم مثلا بشینم درس بخونم که همش الکی بود ، ولی دلم براتون تنگ شده بود حسابی.
کلی حرف برای گفتن دارم سعی میکنم همشو بگم خلاصه هم بگم دیگه ببخشید.
کلا زندگی خوابگاهی رو دوست ندارم و اصلا راحت نیستم باهاش چندباری هم که با مامان بابام صحبت کردم اینو بهشون رک گفتم اما خوب خونه داشتنم یه دردسرای خاص خودشو برا من داره که واقعا سردرگمم ولی بازم ترجیحم به مستقل خونه داشتنه ،کلا خوابم بهم ریخته و شبا خواب خوبی ندارم و عملا با یه بی خوابی کلی بر میگردم خونه ، وضع تغذیه هم که بهم ریخته و تقریبا 3 کیلو کم کردم ، راهم تا دانشگاه دوره و تقریبا 2 - 2:30 رفت و برگشتم طول میکشه و... در کل وضعیت خوب نیست.
بعد کلاسا پاتوقمون پارک نزدیک دانشگاه هست که گروهمون جمع میشیم اونجا و میشینیم به صحبت
، شنبه بعد کلاسا تو پارک بودیم که اخر یکی از پسرا دوستیشو با یکی از دخترای دیگه رو علنی کرد و با نمک ریختن من همراه بود ولی در کل منتظر صحنه رمانتیکی بودیم که هیچ !!!بعدش اونا ازمون جدا شدن و رفتیم رو چمنا نشستیم و قرار شد جرءت و حقیقت بازی کنیم بازی شروع شد منو افسون پشت سر هم قرعه بناممون افتاد که از هم سوال بپرسیم و هر دومون پیچوندیم ولی سوالایی که ازم شد این بود که یکی ازم پرسید که ایا از دختری تو دانشگاه خوشت میاد ، منم گفتم نه ولی نزاشتن ادامه بدم چون حس کردن یکم با سوال راحت نبودم ، دومین سوال این بود که ایا رگتو زدی که واقعا نمیدونم چطور این لکو زیر ساعتم دیده بودن !!! بقیه روز رو با یه سر درد و چشم درد بد پشت سر گذاشتم و با مسکن خوابیدم که واقعا شب افتضاحی بود.
یکشنبه بعد کلاسا منو یه پسره (همون مرغ و خروس عاشق)با 3تا از دخترا رفتیم دور دور و بعدشم بستنی خوردیم (دعوت من) رفتم بگیرم گفتم یکی بیاد طعم هارو انتخاب کنه یکیشون اومد که بس که نظر نداد بردم سوارش کردمو یکی دیگشون بردم ، اولش قرار شد (تصمیم جمعی) من جلو بشینم و به دوستم ضد حال بزنم نزارم دختره پیشش بشینه اما وقتی رفتیم دیدیم دختره عقب نشسته و دوستم داره التماسش میکنه بره جلو بشینه دیگه اینقدر ما بهش اصرار کردیم تا رفت جلو ، دیروز دوست دختر دوستم اومد کشیدم کنار یه پولی از جیبش درآورد گفت بگیر گفتم چرا گفت حالا بهت میگم !!! دوباره گفتم برا چیه ؟که زیپ کیفمو باز کرد گذاشتش تو کیفم !!! گفت پول بستنی اون روز منو و فلانی گفتم این چه کاریه بابا دعوت من بودین گفت نه تو فلان روزم پول اسنپ مارو دادی و بلیط گرفتی و ... ما راحت نیستیم از ما انکار و از اون اصرار که گفت من حتی پول غذامم با دوست پسرم (دوستم ) حساب میکنم ، این بینم دوستمم وایساده بود کنارمون و نگاه میکرد!
دوشنبه بعد کلاس 3 پسر با 4 - 5 تا دختر با یه ماشین رفتیم برا صرف نهار و بولینگ و ... که ضد حال خوردیم و بولینگ تعطیل بود ، شروع به گشتن کردیم و من با افسون تنها شدیم و بیشتر صحبت کردیم ، ترشی امتحان کردیم ، سوشیم خرید اما نزاشت من براش حساب کنم بعدشم که گروهی نهار خوردیم ، قبل نهار دوستم بهم گفت برا شب پایه ای دوباره بیایم گفتم اره ، همه میان ؟ گفت نه فقط خودم و خودت افسون و یکی دیگه کسی دیگه رو نیاریم که قبول کردم برگشت من با دستم و دوست دخترش اومدم تا منو تا یه مسیر برسونن و برام اسنپ بگیرن وسطای راه منو دوست دخترشو باهم پیاده کرد و قرار شد من وایسم تا دوست دخترش سوار واخد بشه و برا منم اسنپ بگیره ، با دوست دخترش حرکت کردیم رفتیم واسه ایستگاه اتوبوس و کلی حرف زدیم که یهو یه ایستگاه مترو دیدیم و قرار شد هر دوتامون با مترو بریم ، سوار شدیم با اجازتون اشتباه رفتیم و دوباره برگشتیمو یه داستانی یه بچه کوچولو هم بود که سرش خورد جایی و تا اخرین مسیر یه تیکه ما داشتیم می خندیدیم . رسیدم خوابگاه یه دوش سریع گرفتم و لباسامو عوض کردم و برگشتم سر قرارمون وارد شدم بعد من افسون و دوستش رسیدن و بعدش دوست من ، رفتیم سینما و فیلم تهران لس انجلسو دیدیم (بدک نبود) بعدشم یکم چرخ زدیمو و شام خوردیم ، بلیط ها و تنقلات برا سینمارو من خردیدم ، واسه شامم که رفتیم خواستم حساب کنم که دوستم غذا خودش و ح رو حساب کرد من موندمو افسون که من خواستم حساب کنم که گولم زد و اون حساب کرد ، فرداش دوستم گفت شماره کارت بده دونگ بندازیم پولارو برگردونیم که به هیچ کس سخت نگذره (من با خوش راحتم اصلا اینجوری نیستیم) ظاهرا دخترا گفته بودن که من گفتم از سری های بعد باشه دیشبو کلا مهمون من بودین مخصوصا که افسون شام منو هم حساب کرده
سه شنبه همایش بود واسه ترمکی ها و بچه ها مخمونو زدن و نرفتیم همایش به هرکس رفته بود گل رز داده بودن که ما تو کفش موندیم بعد کلاسا هم با کله برگشتم خونه با کوهی از خستگی

۰۲ آبان ۹۷ ، ۲۳:۱۴ ۷ ۲ ۱۴۷

نظرات (۷)

  • banooye bahar
    پنجشنبه ۳ آبان ۹۷ , ۰۸:۲۱
    سلام
    در یه پست همه اتفاقات رو میگید 
    ولی بی خوابی خیلی بده کل روز رو خراب میکنه 
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۳ آبان ۹۷، ۰۹:۱۶

      سلام 

      ببخشید دیگه هرجور فکرش کردم دیدم تو یه پست بهتره 

      اره خیلی بده من 3روزی که اونجام 4-5ساعت می خوابم که وسطش چندین بار از خداب میپرم و در کل خواب ندارم

  • F.KH
    پنجشنبه ۳ آبان ۹۷ , ۱۵:۲۳
    بیخوابی واقعی رو تجربه نکردین.6ساعت
    خوابیدن در روز مثله یه رویاس.

    جرئت حقیقت😔😔


    فکر کنم با افسون خانوم خیلی صمیمی هستین.همیشه اسم ایشون رو گفتین.
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۳ آبان ۹۷، ۱۵:۲۷

      بی خوابی بیشتر رو تجربه کردم 

      این 4-5ساعت خوابم اصلا پیوسته نیست

      صمیمی که نه اما خوب ...

  • F.KH
    پنجشنبه ۳ آبان ۹۷ , ۱۷:۴۳
    اما خوب... کم کم عاشقش میشین.
  • Agnes :)
    جمعه ۴ آبان ۹۷ , ۰۰:۱۷
    اولالا چقد صمیمی :)
    حالا خوبه ترم اولین شما ترم 8چی میشین اخه
    ما ک کلا با خانوم و آقا همو صدا میکنیم 
    حتی ب بضی همکلاسی های خانومم با لفظ خانوم ..صدا میکنم 
    موافق این همه خوش گذرونی و پول خرج کردن های بی مورد نیستم من
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۴ آبان ۹۷، ۰۰:۲۴

      اره خیلی صمیمی شدیم 

      همه با اسم کوچیک صدا میزنن و کلی شوخی میکنیم 

      دوتاشون که دیگه خیلی راحتن تو ماشین مقنعه و شالشونم در میارن 

      در کل داره خوش میگذره و لی یکم خرجم بالا رفته ایشالا باید بیشتر کنترل بشه 

  • xxx
    دوشنبه ۱۴ آبان ۹۷ , ۲۱:۱۷

    دخترارو ول کن مهم خودتی
    نه دوستی دختر با پسر خوب بوده نه پسر با دختر 
    ورزش کن شنا برو اعتماد بنفست رو ببر بالا
    میدونی چرا دخترا حیا و پوششون رو رعایت نمیکنن .... فقط بخاطر اینه که پسر ها و مرد ها نگاشون کنن ... دخترا از این نگاه خوششون میاد و لذت میبرن 
    اگه بگی حالا ی دوستی کوچولو وبعدش همه چیو فراموش میکنم .... اشتباهه ,گذشته جزئی از زندگی توئه
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۱۵ آبان ۹۷، ۲۱:۴۶

      بله خودمم خیلی این دوستی هارو قبول ندارم 

      ایشالا اگه تنبلی نکنم از هفته دیگه ورزشمو شروع میکنم 

      حرفتون کاملا درسته 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

یه پسر مثبت متولد 77 که تنهاست ودوستی نداره اینجا بی پرده می نویسم از روزهام از خوشی هام ودردهام و...
بنظرم گاها دوستای مجازی خیلی واقعی تراز دوستامون توی دنیای واقعی هستن
صبورم ، خوش خندم ، خوشحالم ، رویا پردازم (توی رویاهام زندگی می کنم)، عاشقم و....
از زندگی عقب افتادم اما هیچ وقت از زندگی و اهدافم دست نمیکشم