تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
روز نوشت های یک بچه مثبت تنها


این هفته به خواطر امتحان فیزیک مجبور شدم بیشتر شهر دانشجویی بمونم و خیلی حالم گرفته شد .
عملا درست درس نخوندم ولی وضعیتم از ریاضی بهتر بود حد اقل یه 2.5-3 ای میشم .
صبح وارد دانشگاه که شدم فقط ف از گروهمون تو دانشگاه بود و سخت در حال کشتی گیری با جزوه هاش بود که منم بهش پیوستم همینجور که حرف میزدیم گفت وای فتل یه چیز خاص برات دارم و نیشش باز شد با اصرار مجبورم کرد بلند بشم و باهاش دور تر از بچه های دیگه وایسیم و گوشیش رو در اورد و یه صفحه چت رو اورد گفت بخون ! دیدم در باره من ازش سوال شده و شمارمو ازش خواستن ! چتو که خوندم چشمام گرد شد اونم از خنده غش کرده بود و تو همین بین اسم دختره رو نشونم داد و اونجا بود که می خواستم سرمو بکوبم به دیوار میدونید کی بود همون دختر تپله ، دوستم که اومد جریانو بهش گفتم اونم زحمت کشید و به همه دخترا گفت ف هم به بقیشون گفت و عملا همه فهمیدن و منو اذیت میکردن .
بعد امتحان رفتیم بوفه یه نسکافه زدیم بعدشم قرار شد بریم نزدیک دانشگاه ذرت مکزیکی بخوریم ، وقتی راه افتادیم (دختر تپل هم خودشو چتر کرد بچه هام سر دراوردن جر من اوردنش) یه نم بارون ریز میزد ولی یکم که رفتیم بارون شدید شد ، یدونه چتر بیشتر نداشتیم که دست افسون بود و گاهی خ یا ف میرفتن زیرش البته یه مسافتم منو افسون باهم رفتیم بقیشم تو بارون میدوییدیم وداستانی بود وقتی رسیدیم دم مغازه همه خیس خیس بودیم دخترا بعضیاشون ارایششون بهم ریخته بود که من از فرصت استفاده کردمو اذیتشون کردم ، تو این بین تا ذرت اماده بشه کلی عکس گرفتیم و مسخره بازی دراوردیم ، نمیدونم چرا اینقدر علاقه دارن از من عکس بگیرن منم بد عکس ، همشم بطور ضایع منو دختر تپلو مینداختن کنار هم منم ضایع تر میدوییدم وسط اونا وای میسادم . افسانه با گوشیش زوم کرده بود روم هی بهش میگفتم داری عکس میگیری میگفت نه ! گوشیشو ازش گرفتم دیدم بعله با این استیکر گربه ها ازم عکس گرفته :-|برا خرید ذرت و اینا قرار شد من مادر خرج بشم بعد بیان دنگشونو بدن ولی این بین هر کس رفت کیک برداشت برا خودشو جدا حساب کرد که با اجازه گلتون دختر تپل برا منم خریده بود :-( ، هر جا میرفتم میومد نزدیکم وای میساد و چندجا هم که ناز و عشوه اومدم یه ذوقی کرد که من می خواستم بالا بیارم بعدشم که الف نامردی نکرد و رفت رو منبر که اره فتل خیلی پسر خوبیه و برا رل زدن عالیه و فلانه و... و الانم دنبال یه کیس خوب میگرده
همون لحظه همه از خنده غلط میزدن منم براشون خط و نشون میکشیدم . در اخرم من چون ذرتو دوست نداشتم بستنی گرفتم ، تو اون سرما !!!! که به دلیل یخ زدنم و خوشمزه نبودن انداختمش بیرون .
تو گروه کسی که بیشتر از همه منو سر دخترا اذیت میکنه افسون هست تا بهشم میگم باشه باشه بزار به وقتش یه حالی ازت بگیرم خودشو مظلوم میگیره و میگه دلت میاد و منم میگم نه .

۲۶ آبان ۹۷ ، ۱۵:۴۵ ۵ ۵ ۱۰۰

نظرات (۵)

  • محمد حسن
    شنبه ۲۶ آبان ۹۷ , ۱۶:۱۴

    طراحی عکس کارتونی از چهره شما با کمترین قیمت

    تحویل در کمترین زمان

    متفاوت ترین هدیه برای تولد ، سالگرد ازدواح و تقدیم به کسانی که دوستشان داریم

    facegraphic.blog.ir

  • حسین
    شنبه ۲۶ آبان ۹۷ , ۱۸:۰۹
    خوبه عالی و ممنون
  • tiara .n
    شنبه ۲۶ آبان ۹۷ , ۱۹:۴۴
    ولی اون دختر تپله رو اذیت نکنینش خب گناهه☹️غیرمستقیم بهش بفهمون که بهش علاقه ای نداری نذار درگیر علاقه ی یه طرفه بشه
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۲۷ آبان ۹۷، ۲۱:۱۴

      کاریش نداریم اگه ادم فهمیده ای بود تا الان متوجه شده بود 

      برا بقیه هم تیر انداخته قبلنا ولی واسه من نظرش ظاهرا خیلی جدیه که ول کنم نیست

  • pep peroni
    شنبه ۲۶ آبان ۹۷ , ۲۳:۲۵
    مث قضیه ی مار و پونه :))
    • author avatar
      فتل فتلیان
      ۲۷ آبان ۹۷، ۲۱:۱۳

      دقیقا 

      حالا بازم هست مینویسم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

یه پسر مثبت متولد 77 که تنهاست ودوستی نداره اینجا بی پرده می نویسم از روزهام از خوشی هام ودردهام و...
بنظرم گاها دوستای مجازی خیلی واقعی تراز دوستامون توی دنیای واقعی هستن
صبورم ، خوش خندم ، خوشحالم ، رویا پردازم (توی رویاهام زندگی می کنم)، عاشقم و....
از زندگی عقب افتادم اما هیچ وقت از زندگی و اهدافم دست نمیکشم