تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
روز نوشت های یک بچه مثبت تنها


۱۲ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

اقو یکشنبه بود که خبر رسید امتحان میان ترم جای اینکه هفته بعد باشه همین هفته گرفته میشه ، هرچی اصرار کردیم هم تغیری حاصل نشد.
بعد از این خبر افسون حالش شدید گرفته بود چون بنا به دلایلی نمی تونست توی امتحان شرکت کنه پس تصمیم گرفت کلا درسو حذف کنه که من جلوشو گرفتمو گفتم نیاز نیست ، راهش اینه که یکی دیگه بیاد جات امتحان بده ، من خودم درسو می خونم اون جایگزینم بیاد پیش خودم بشینه حواسم بهش هست و ساپورتش میکنم .
با این راهکار من حالش بهتر شد و همه بچه ها هم استقبال کردن ، تنها گزینه های روی میز دوتا از دخترای گروه بودن که یکی به دلایلی نپذیرفت اون نفر دوم هم افسون گفت اصلا نمی خوام بهش رو بزنم همینجور دنبال یه نفر بودن که قبول کنه که رو حساب مسخره بازی بچه ها گفتن به دختر تپل بگیم و اخرم مجبور شدن بهش بگن اونم که از خدا خواسته ندید و نشنیده گفت قبوله.
بعد دانشگاه واساده بودیم و هی بچه ها اذیت میکردن
سر اینکه قراره پیش دختر تپل بشینم که دختر تپل اومد پیشم گفت شما درستون خیلی خوبه !؟ گفتم چطور!!؟ گفت می خواستم هر امتحان بیام پیشتون بشینم که با هم تقلب کنیم !!! و همین حرف کافی بود تا دوباره سوژه بشیم .
من به بچه ها گفتم این دختره اسکله نمی تونه به افسانه هم گفتم این اسکله و اینکه اینکارم قبول کردم فقط بخواطر تو هست که گفت راهی نیست اینکارو بکن قول میدم خودمم یکاری کنم ولت کنه .
روز امتحان فرا رسید و روزمون با رسیدن خبر اینکه
بالاخره با کلی اصرار شماره مارو دختر تپل به دست اورده شروع کردیم ، من همچین نصفه و نیمه خونده بودم با الف هماهنگ کردم تا امتحان بخونیم هوای همو هم داشته باشیم + دختر تپل .
دختر تپل رو دوستم توجیه کرد تا که ضایع بازی در نیاره .
الف از بین فاصله کوچیک پارتیشن جدا کننده قسمت برادران و خواهران کتاب خونه رد شد و اومد پیشم و کلا خوندیم بعدشم تو راهرو نشستیم به خوندن اون مرغ عاشقم الکی پلاس شده بود رومون و اذیت میکرد که خبر رسید چهارتا از دخترا که رفته بودن بیرون تصادف کردن و یه بحث هایی پیش اومد .
وقت امتحان رسید هر چی وایسادیم دختر تپل پیداش نشد ، رفتیم سر جلسه هی مجبور شدم براش صندلی بگیرم تو محدوده خودم ولی مراقبا از چنگم درش میاودن که دیگه نشد کاری کنی ، خانم با تاخیر اومد و توی دور ترین نقطه نشست ما هم دیگه بی خیالش شدیم و چسبیدیم به امتحان و رد و بدل کردن تقلب بین خودم و الف که الحق کم تقلب کردیم و خونده بودیم اما یه کوچولم تقلب کردیم .
ضایع بازی توی تقلبامون فقط اونجاش که الف از روی دست دوستش ن که از روی دست آ تقلب کرده بود و به منم رسوندن و جواب چهارتامون اشتباه هست و یه چیز خیلی مسخره هست و کاملا معلومه رو دست هم نوشتیم .
وقت تموم شد بلند شدم برم دیدم دختر تپل هنوز هست !!! رفتم بیرون هرچی وایسادم نیومد بیرون بعد از کلی الف اومد و گفت دختر تپل لو رفته و تنها شانسمون این بوده که الف بوده و یکم وضع رو جمع و جور کرده ، اخه این دختر اینقدر احمق بوده که تو شلوغی و وسطای امتحان بلند نشده بره نشسته اخرین نفر به زور بیرونش کنن .
دیگه فعلا همین که امتحان افسون صفر شده اونم نه از یکی دو نمره بلکه از هشت نمره ولی قرار شد الان خبرش رو بهش ندیم بزاریم هفته دیگه بهش بگیم .


۹۷-۸-۳۰ ۵ ۳ ۱۱۸

۹۷-۸-۳۰ ۵ ۳ ۱۱۸


* عنوان ربط خاصی به پست نداره ، نمیدونستم چی بنویسم که یهو این اومد تو ذهنم 

دیروز یهو مسیرم تغیر کرد پس از در دانشگاه با 3تا از دخترا سوار واحد شدم و این سر واحد رو به روشون نشستم ( اونا ریزه میزن 3تاشون رو دوتا صندلی جا شده بودن ) از شروع حرکت هی ادا در میاوردن و منم فقط می خندیدم و هی اشاره میکردم زشته ول کنید اونام چون خیلی حرف گوش کن بودن بی خیال شدن و گوشیشون رو دراوردن تا ازم عکس بگیرن ، سر اینم داستانی داشتیم و منم هی با دستم حرکت معروف ف رو میزدم و اونا میخندیدن ، یهو دیدم گوشیشون غلاف شد نگو پیرمرد کناریم بهشون چشم غره رفته بوده ولی چه فایده تا پیاده شد دوباره شروع کردن .
یعنی ابرومو بردن کل خانومای تو واحد هی یه نگاه به اونا مینداختن و بعدم به من و یه لبخند میزدن
اصلا یه وضعی البته اینو قبلا هم با همین 3تا تجربه کرده بودم .
امروز موقع سوار شدن 5 تا بودن بعد هی صدام میزدن بیا سوار شو بیا به خدا کاری باهات نداریم ، به شرفم قسم که کاریت نداریم ولی من کسی نیستم که از یه سوراخ دوبار گزیده بشم پس سوار نشدم :-)


۹۷-۸-۲۸ ۳ ۵ ۹۵

۹۷-۸-۲۸ ۳ ۵ ۹۵


1- توی راه رو بودیم صحبت میکردیمو میخندیدیم که یه لحظه یه چیزی از جلو چشمام با سرعت نور رد شد و خورد تو شکم ف همه یه لحظه ماتشون برد !!! یه دختره اونور تر وایساده بود (با دخترای گروه ما کمی دوسته) داشت با یه پسر حرف میزد ، فکر کرده بود داریم بهش می خندیم اونم گوشیش رو پرت کرده بود !!!
2-تو پارک بودیم که یهو یه تیکه خوندم ( گفتم که یار نازنین شیشه ی دلم چی میشه گفت که دیگه خسته شده با سنگ زده به شیشه...) که یهو ح گفت بچه ها فتل چه صداش قشنگه و من خیلی ذوق کردم
اخه تا حالا کسی بهم نگفته بود البته جایی هم نخونده بودم
3- تو کلاس دختره که گفتم مثل پسراس به الف گفت خانم چتریان (مدل مو هاش همش چتریه) از همون موقع من هی اذیتش میکنم و اونم دندونش رو جیگرم کار میکنه ، البته دو روزه مدل موهاشو عوض کرده بنظر من که خیلی خوشکل تر شده
4-ف دهن همه رو صاف کرده بس که یهویی ازمون عکس میگیره البته این بین دهن من اسفالت شده چون 90% عکسا مال منه یعنی عکسارو که نشونمون میده در همه حالت از من عکس داره ، 99% افتضاح افتادم هرچیم بهش میگم پاک نمیکنه لامصب
5-از یکی از هم اتاقیام یه روش کسب درامد رو یاد گرفتم کم کم قراره توش سرمایه گذاری کنم خیلی سود داره


۹۷-۸-۲۷ ۱ ۲ ۶۱

۹۷-۸-۲۷ ۱ ۲ ۶۱


این هفته به خواطر امتحان فیزیک مجبور شدم بیشتر شهر دانشجویی بمونم و خیلی حالم گرفته شد .
عملا درست درس نخوندم ولی وضعیتم از ریاضی بهتر بود حد اقل یه 2.5-3 ای میشم .
صبح وارد دانشگاه که شدم فقط ف از گروهمون تو دانشگاه بود و سخت در حال کشتی گیری با جزوه هاش بود که منم بهش پیوستم همینجور که حرف میزدیم گفت وای فتل یه چیز خاص برات دارم و نیشش باز شد با اصرار مجبورم کرد بلند بشم و باهاش دور تر از بچه های دیگه وایسیم و گوشیش رو در اورد و یه صفحه چت رو اورد گفت بخون ! دیدم در باره من ازش سوال شده و شمارمو ازش خواستن ! چتو که خوندم چشمام گرد شد اونم از خنده غش کرده بود و تو همین بین اسم دختره رو نشونم داد و اونجا بود که می خواستم سرمو بکوبم به دیوار میدونید کی بود همون دختر تپله ، دوستم که اومد جریانو بهش گفتم اونم زحمت کشید و به همه دخترا گفت ف هم به بقیشون گفت و عملا همه فهمیدن و منو اذیت میکردن .
بعد امتحان رفتیم بوفه یه نسکافه زدیم بعدشم قرار شد بریم نزدیک دانشگاه ذرت مکزیکی بخوریم ، وقتی راه افتادیم (دختر تپل هم خودشو چتر کرد بچه هام سر دراوردن جر من اوردنش) یه نم بارون ریز میزد ولی یکم که رفتیم بارون شدید شد ، یدونه چتر بیشتر نداشتیم که دست افسون بود و گاهی خ یا ف میرفتن زیرش البته یه مسافتم منو افسون باهم


1-دست گل این هفتم این بود که وقتی رسیدم شهر دانشجویی تازه متوجه شدم یکی از کیف هام نیست !!!کدوم کیف ؟ کیف دانشگاهم ، بله دوروز بدون کیف و کتاب میرفتم دانشگاه هرکسم میپرسید میگفتم حسش نبود نیوردم تا اینکه بالاخره کیفو بهم رسوندن
2-شنبه یه خبر یهویی شنیدم ، چی!؟ مرغ و خروس عاشق کات کردن !!! البته رابطه درستی نبود و یه رابطه یه طرفه بود کلا ، الان جفتشون باهامون میان بیرون دختره مثل قبله ولی پسره نه کلا تو خودشه و تغیر کرده البته چیزی که بهم گفت متوجه شدم یه چیز رو جلو دختره رو کرده که میترسه دختره به ما بگه
3-سر کلاس زبان تو یه ردیف بودیم یه لحظه صدای الف زدم کتاب ریاضیشو گرفتم بعد چند دقیقه صداش زدمو کتابشو برگردوندم وقتی رو به رومو نگاه کردم با استادمون چشم تو چشم شدم ، فوری به کسی که رو متن می خوند گفت دیگه کافیه ، و بعد بدون مخاطب گفت بخون !! هی بچه ها میگفتن کی ؟! استادمون میگفت خودش میدونه و منو اون دختره که کتابش رو گرفتم با دختر کناریشو مجبور کرد از رو ریدینگ بخونیم
4-با اجازتون میان ترم ریاضی رو گند زدم و شدم 0.5 بله تو بردم زدن هرکی هم میپرسه با افتخار بهشم میگم 0.5شدم تازه توقع داشتم 0.25بشم :-|
5-بعد از کلاسا پشت دانشگاه نشسته بودیم که نمیدونم چی شد من یه تیکه خیلی مسخره (فکر کنم از یه اهنگ بود ) رو با ریتم اومدم که اون دختر تپله بود که قبلا گفتم یهو تو جمع گفت وای فتل چقدر صداش قشنگه از همون به بعد میگن دیگه من رل سابقمو ترک کردم و این رله منه و هی مسخرم میکنن البته ظاهرا از من خوشش میاد :-|


۹۷-۸-۲۴ ۸ ۳ ۱۰۸

۹۷-۸-۲۴ ۸ ۳ ۱۰۸


۱ ۲ ۳

یه پسر مثبت متولد 77 که تنهاست ودوستی نداره اینجا بی پرده می نویسم از روزهام از خوشی هام ودردهام و...
بنظرم گاها دوستای مجازی خیلی واقعی تراز دوستامون توی دنیای واقعی هستن
صبورم ، خوش خندم ، خوشحالم ، رویا پردازم (توی رویاهام زندگی می کنم)، عاشقم و....
از زندگی عقب افتادم اما هیچ وقت از زندگی و اهدافم دست نمیکشم